تبلیغات
هر چی تو بخوای - نقایص کشاورزی مدرن
 
هر چی تو بخوای
هدف ما رضایت شماست
درباره وبلاگ


من بردیا مرادی هستم . 15 سالمه و اهل کرمانشاهم

این سایت جهت اطلاع رسانی به شما عزیزان است .

تمامی اطلاعات این وبلاگ با هکاری سه سایت تبیان و سایت باشگاه و سایت رشد گرفته شده .

(اگر در مورد مطلبی میخواهید که در این وبلاگ نیست بگین تا اون مطلب رو پیدا کنم و در وبلاگ بزارم )


مدیر وبلاگ : بردیا مرادی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه ؟








سه شنبه 20 بهمن 1388 :: نویسنده : بردیا مرادی

سمیر امین یكی از منتقدان سرشناس مكتب نوسازی و نئومحافظه كاری محسوب می شود. او در این نوشتار به تحلیل تأثیرات اقتصادی- اجتماعی جهانی شدن سرمایه داری بركشاورزان، تولیدات كشاورزی و تغییر تركیب طبقات اجتماعی می پردازد. از نظر نویسنده، مهم ترین دگرگونی اجتماعی كه نیمه دوم قرن بیستم را برجسته می كند آن است كه نسبت طبقات اجتماعی پایین از كمتر یك چهارم به بیشتر از یك دوم جمعیت افزایش یافته است. بنابراین جهانی شدن به تشدید نابرابری ها و «توسعه فقر» می انجامد و باید به جست وجوی سیاست های بدیل «آزادسازی اقتصادی» پرداخت. از نظر او جنبش های اجتماعی كه اخیراً در منازعات اجتماعی درگیر شده و هدفشان تلاش برای ایجاد «جهانی دیگر» و جست وجو برای یك «جهانی سازی بی بدیل» است، باید برای درافكندن یك گفت وگوی تئوریك اصل، ابتدا خود را از حصارهای ویروس لیبرالیسم آزاد كنند.


امروزه گفت وگو درباره «فقر» و ضرورت كاهش گسترده آن، به گفتمانی رایج تبدیل شده است اما به شناخت مكانیزم های اجتماعی و اقتصادی كه باعث تولید فقر می شوند توجهی نمی شود، هرچند ابزارهای علمی و تكنولوژیكی ریشه كن كردن آن هم اكنون نیز در دسترس است.

 
   ● نویسنده: سمیر - امین

ارسال كننده: مدیر سایت

منبع: روزنامه - کیهان - تاریخ شمسی نشر 26/08/1383

 
 

سرمایه داری و مسئله كشاورزی


تمامی جوامع ما قبل مدرن، جوامع كشاورزی بوده اند. تولید این جوامع به وسیله نظام هایی معین و منطقی- اما نه منطق حداكثرسازی بازگشت سرمایه كه بر سرمایه داری در جوامع تجاری حاكم است- قاعده مند شده بود. در حال حاضر، كشاورزی سرمایه داری مدرن كه شامل هر دو خانواده ثروتمند و بزرگ كشاورزان و شركت های كشت و صنعت كشاورزی با حمله ای گسترده، وارد جنگ با تولیدات كشاورزی جهان سوم شده است می شود.


چراغ سبز این حمله، در نشست سازمان تجارت جهانی(WTO) در نوامبر 2001 میلادی در دوحه قطر داده شده بود. حمله ای با قربانیان بسیار زیاد كه بیشترین آنها را كشاورزان جهان سومی تشكیل می دهند كه هنوز نیمی از جمعیت جهان هستند.


كشاورزی مدرن به وسیله بازگشت بخش اعظم سرمایه كه تقریباً به طور انحصاری به شمال آمریكا، اروپا و استرالیا و دماغه جنوب آمریكای لاتین محدود می شود، به تنهایی، حدود ده ها میلیون كشاورز را برای مدتی كوتاه به استخدام خود درمی آورد. با توجه به ماكانیزه شدن شدید و وسعت زیاد زمین های كشاورزی زیرنظر یك كشاورز تولیدات آنان عموماً به ازای هر كشاورز بین 1 تا 2 میلیون كیلوگرم غلات (2 تا 5/4 میلیون پوند) نوسان می كند. با یك مقایسه دقیق روشن می شود، كه هم اكنون 3 بیلیون كشاورز درگیر كشاورزی «خرده مالكی» هستند كه زمین های آنها را می توان با مقیاس هایی از قبیل میزان تولید، ویژگی های اجتماعی و اقتصادی و سطوح مختلف بازدهی، به دو بخش متمایز تقسیم كرد:


بخش اول از طریق تولید چرخشی انواع علوفه، مصرف كودهای شیمیایی، سموم دفع آفات و بذرهای اصلاح شده و برخورداری از كشاورزی مكانیزه، توانایی سودآوری دارند. تولید چنین زمین هایی بین 10 تا 50 هزار كیلوگرم ]20 تا 110 هزار پوند[ غلات به ازای هر سال در نوسان است. اگرچه میزان تولید محاسبه نشده سالیانه كشاورزانی كه از این تكنولوژی های جدید به دست می آید، به ازای هر كشاورز در حدود هزار كیلوگرم غلات تخمین زده می شود. نسبت بیشترین تولید كشاورزی سرمایه داری پیشرفته جهان به فقیرترین آن كه در سال های قبل از 1940 میلادی در حدود 10 به یك بوده است، امروزه به 2000 به یك می رسد! این بدان معناست كه در برخی نواحی، تولیدات كشاورزی و محصولات غذایی نسبت به نواحی دیگر به طرز شدیداً نابرابری توسعه یافته است. به طور همزمان، این تحول به كاهش نسبی قیمت های محصولات غذایی ]نسبت به دیگر خدمات و تولیدات صنعتی[ به یك پنجم قیمت های 50 سال گذشته منجر شده است. مسئله جدید كشاورزی، متوجه این توسعه نابرابر و نتایج آن است.


نوسازی(Modernization) همواره ابعاد ساختاری مختلفی را از قبیل انباشت سرمایه و افزایش تولید، همراه با وجود مخرب كاستن شأن كارگران به مثابه اجناس عرضه شده در بازار، تخریب بیشتر بنیادهای زیست محیطی موردنیاز برای بازتولید محصولات و دو قطبی كردن توزیع ثروت در سطح جهانی را با یكدیگر تلفیق كرده است. نوسازی، برخی امور از قبیل گسترش بازارهای تولیدكننده مشاغل جدید و طرد كسانی را كه با از دست دادن موقعیت خود در نظام اقتصادی گذشته با مشاغل ضروری جدید هماهنگ نشده اند، به طور همزمان شكل داده است.


توسعه جهانی سرمایه داری در مرحله صعودی خود جریان های منزوی زیادی را در خود هضم كرده است، اما اكنون توسعه جهانی سرمایه داری در جوامع كشاورزی جهان سوم، در حال به حاشیه راندن تعداد بسیار زیاد مردمی است كه زمانی از نظر جمعیتی نسبتاً كم بودند.


سؤالی كه در این جا موضوعیت می یابد، آن است كه آیا این تمایل به جهانی شدن سرمایه داری با توجه به این كه سه بیلیون انسان كه هنوز تولیدكننده محصولات كشاورزی هستند، در جوامع كشاورزی در آسیا، آفریقا و آمریكای لاتین زندگی می كنند، ادامه خواهد یافت؟


اگر مانند آنچه كه عمدتاً در اجلاس سازمان تجارت جهانی(WTO) در نوامبر 2001 در قطر تصویب شد، كشاورزی و تولیدات موادغذایی، مانند دیگر اشكال تولیدات و مصنوعات، به قواعد رقابتی در یك بازار آزاد و بی قاعده گردن نهد، به راستی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا چنین مقرراتی ممكن است موجب افزایش تولید شوند؟ چه كسی می تواند تصور كند كه غذای عرضه شده به بازار به وسیله سه بیلیون كشاورز امروزی، ممكن است روزی به وسیله تولیدات 20میلیون كشاورز مدرن نوین جایگزین شود. چگونگی موفقیت چنین جایگزینی، ممكن است شامل موارد زیر گردد:


1- انتقال مهم ترین بخش های بهترین زمین ها به كشاورزان سرمایه دار جدید(چنین زمین هایی ممكن است از مالكیت جمعیت های كشاورزی كنونی خارج شوند.)


2- سرمایه (خرید محصولات و تجهیزات)


3- دستیابی به بازارهای مصرف كنندگان.


به راستی در نتیجه اجرای این طرح، چه اتفاقی ممكن است برای این میلیون ها كشاورز بیفتد؟


تحت چنین شرایطی، موافقت با اصل عمومی رقابت آزاد برای تولیدات كشاورزی و مواد غذایی- به نحوی كه به وسیله WTO تحمیل شده است- به معنی پذیرش حذف بیلیون ها كشاورز تولیدكننده غیررقابتی در ظرف زمانی- تاریخی كوتاه تر از چند دهه خواهد بود. بر سر زندگی میلیون ها انسان- اكثریتی كه تقریباً فقیرانی در میان دیگر فقرا هستند و همچون آنان با مرارت بسیار برای خود غذا تهیه می كنند- چه خواهد آمد؟ در یك دوره زمانی پنجاه ساله توسعه صنعتی، حتی با فرضیه خیالی نرخ رشد مداوم هفت درصد در سال، نمی تواند حتی یك سوم این میلیون ها انسان را جذب كند.


بحث اصلی ارائه شده برای مشروعیت بخشیدن به «دكترین رقابت» سازمان تجارت جهانی (WTO) آن است كه چنین توسعه ای در اروپا و آمریكای قرن 19و 20 اتفاق افتاد و جامعه ای مدرن، ثروتمند، صنعتی، شهری و پساصنعتی شده، با توانایی كشاورزی نوین برای تهیه غذا برای همه مردم این كشورها و حتی صدور آن ایجاد كرد. چرا نباید چنین الگویی در كشورهای معاصر جهان سوم تكرار شود؟


این بحث با ملاحظه دو عامل اصلی كه بازآفرینی این الگو در كشورهای جهان سوم را تقریباً غیرممكن می كند، عقیم می شود. اولین عامل عبارت است از مدل اروپایی توسعه كه در سراسر یك قرن و نیم، با كار شدید تكنولوژی صنعتی همراه است. تكنولوژی های مدرن از كارگران كمتری استفاده می كنند و تازه واردان از جهان سوم باید خود را با آنها انطباق دهند تا صادرات صنعتی شان امكان رقابت در بازار جهانی را پیدا كند.


دومین عامل عبارت است از آن كه در طول دوره طولانی گذار، اروپا از مهاجرت وسیع جمعیت مازاد به آمریكا سود برد. این ادعا كه سرمایه داری واقعاً «مسأله زمین» را در مراكز توسعه یافته خود حل كرده است، به وسیله بخش های زیادی از جریان چپ پذیرفته شده بود. به عنوان مثال، این موضوع در كتاب مشهور «كارل كائوتسكی» (مسأله زمین) كه قبل از جنگ جهانی اول نوشته شده، مطرح شده است. ایدئولوژی شوروی (سابق) این دیدگاه را به ارث برد و بر مبنای این ایدئولوژی، برنامه مدرنیزاسیون شوروی در سراسر دوران اشتراكی سازی استالین پیگیری شد كه البته با نتایج ضعیفی همراه بود.


آنچه در این میان همواره از آن غفلت می شد، نظام سرمایه داری بود. زمانی كه سرمایه داری «مسأله زمین را در «مراكز» خود حل كرد، آن را به عنوان مسأله بزرگ زمین در محیط «پیرامون» خود باز تولید كرد، به نحوی كه امروزه این مسأله تنها در صورت قتل عام نیمی از انسان ها قابل حل است.


درحوزه تحلیل های سنت ماركسیستی، تنها مائوئیسم بود كه اهمیت این چالش را درك كرد. بنابراین آنهایی كه مائوئیسم را به «انحراف دهقانی» متهم كردند، به وسیله این انتقاد شدید نشان دادند كه فاقد توانایی ارائه تحلیلی هستند كه طی آن، سرمایه داری امپریالیستی را درك كنند. مسأله ای كه آنها را به صورت عمومی به گفتمانی فارغ از سرمایه داری تقلیل دادند. مدرنیزاسیون درسراسر آزادسازی بازار سرمایه داری- همان كه به وسیله WTO وحامیان آن پیشنهاد گردید. درنهایت دو طرف را بدون حتی تركیب اجباری دو جز آن دركنار هم و دریك ردیف قرارمی دهد . این دوجز عبارتند از:


1-تولید غذا درمقیاس جهانی به وسیله كشاورزان رقابتی جدید كه بیشتر درشمال مستقر هستند اما احتمالا درآینده می تواند دربعضی نقاط جنوب هم تولید شود و 2-نادیده گرفتن، محروم كردن و هرچه بیشتر تحلیل بردن بنیه مالی اكثریت سه بیلیون كشاورز كنونی جهان سوم و درنهایت،محدود كردن تولید آنها به برخی اجناس خاص.


از این رو، سیاست آزادسازی، طرفداران مدرنیزاسیون را با گفتمان غالب و مؤثر مدرنیته و به وسیله خط مشی های حفظ شرایط فرهنگی- بومی تلفیق می كند و به قربانیان خود اجازه می دهد تا در این وضعیت وخیم مادی زنده بمانند. این دو جز ممكن است به جای كشمكش با هم، مكمل یكدیگر شوند.


آیا نمی توان جایگزین های دیگری را تصور كرد و باعث اندیشیدن و مباحثه گسترده پیرامون آنها درسطح جامعه شد؟ یكی از راه حل های پیشنهادی كه ممكن بود درسراسر آینده قبال رؤیت قرن بیست و یكم از كارگران كشاورزی حمایت كند، آن بود كه كشورها به طور همزمان درگیر یك فرایند پیشرفت اجتماعی و تكنولوژیكی مداوم شوند. مطابق این راه حل، تغییرات اقتصادی باید با سرعت مشخصی صورت می گرفت كه اجازه انتقال مرحله ای كشاورزی و هدایت آنها به مشاغل غیرروستایی و غیركشاورزی را بدهد. مانند مجموعه اهداف استراتژیكی كه سیاست تركیبی پیچیده ای در سطوح ملی، محلی و جهانی با آن درگیر می كند.


این برنامه درسطح ملی، ناظر به سیاست های كلانی است كه برای محافظت تولیدات غذایی، كشاورزان از رقابت نابرابر كشاورزان مدرنیزه شده وشركت های كشت و صنعت كشاورزی در سطح مالی و بین المللی اعمال می شد.


این سیاست، به تضمین قابل قبول قیمت های مواد غذایی داخلی كه به بازارهای بین المللی نپوسته اند، كمك می كند.بدیهی است كه قیمت های بازارهای بین المللی براساس رعایت یارانه برای كشورهای شمال ثروتمند پایه گذاری شده اند. پیگیری چنین اهداف سیاسی در كشورهای مركز، الگوهای صنعتی وشهری توسعه را كه كمتر بر مبنای جهت گیری صادرات پیرامون پایه گذاری می شدند ] به عنوان مثال، پایین نگه داشتن دستمزدها بر قیمت های پایین مواد غذایی دلالت می كند[ و بیشتر به توسعه متوازن اجتماعی بازار داخلی توجه می كردند، زیر سؤال می برد.


این موضوع، همزمان، یك الگوی فراگیر از خط مشی هایی كه امنیت ملی غذایی را تضمین كند، شامل می شود. بدیهی است برای كه یك كشور عضو فعالی ازجامعه جهانی باشد، امنیت غذایی و بهره مندی از بودجه احتیاطی ضروری برای حفظ حاكمیت ملی مبتنی بر استقلال سیاسی و اقتصادی و توانایی چانه زنی در رابطه با دیگر كشورها، یك شرط اجتناب ناپذیر محسوب می شود. این برنامه در سطوح محلی و جهانی بر توافقات و خط مشی های بین المللی دلالت می كند كه از اصول عمده آموزه های لیبرالیستی كه سازمان تجارت جهانی آنها را رواج می دهد، جدا شده و فراتر از آن، به دنبال جایگزین كردن این اصول با پاسخ های خلاق و مشخصی برای مناطق مختلف می رود. این پاسخ های غیرلیبرالی تلاش می كند راه حل های ارائه شده، با وضعیت های اجتماعی و تاریخی آن مناطق مرتبط باشد و ملاحظات منطقه ای را درنظر بگیرد.


 


مسئله كارگران جدید


امروزه جمعیت شهری كره زمین در حدود نیمی از انسان ها را شامل می شود، به جز یك درصد آماری بی اهمیت، حداقل سه بیلیون نفر انسان به همراه روستائیان كشاورز، نیم دیگر این جمعیت را تشكیل می دهند. اطلاعات آماری مربوط به این جمعیت به ما اجازه می دهد، میان آنچه طبقه متوسط و آنچه طبقات پایین می نامیم، تمایز قایل شویم.


در مرحله جاری تكامل سرمایه داری، طبقات مسلط كه شامل مالكان رسمی ابزارهای عمده تولید و مدیران ارشد می شوند، با ورود به بازی نمایندگی تنها بخش بسیار كوچكی از جمعیت جهانی، با یكدیگر متحد می شوند. این طبقات با وجود آن كه تنها بخش كوچكی از جمعیت جهانی هستند، سهم بسیار بالایی از «درآمدهای جاری» جوامع شان را دراختیار دارند. به این طبقه، متوسط را در اصطلاح مفهومی گذشته آن (افراد دارای مشاغل آزاد، مالكان شركت ها و موسسات كوچك، مدیران میانی و به طور كلی كسانی كه لزوما از حیث موقعیت اقتصادی در حال افول نیستند)، اضافه می كنیم. پس از آن، توده های عظیم كارگران در قسمت های پیشرفته تولیدی قرار دارند كه شامل كلیه كارگران حقوق بگیری می شوند كه اكنون بیش از چهارپنجم جمعیت شهری مراكز توسعه یافته را تشكیل می دهند. این جمعیت عظیم كارگری، خود حداقل به دو دسته تقسیم شده است. مرز بین این دو دسته، هم برای یك ناظر بیرونی و هم برای كسانی كه فعالانه و آگاهانه در میان آنها زندگی كرده اند، قابل رؤیت است.


دسته ای از این كارگران، افرادی هستند كه ما می توانیم آنها را در زمره «طبقات پایین با ثبات» دسته بدنی كنیم، به این معنا كه این دسته از كارگران، به طور نسبی دارای امنیت شغلی هستند و جای بسی خوشبختی است كه توانایی های حرفه ای آنها قدرت چانه زنی با كارفرمایان را به آنان می دهد. از این رو غالبا سازماندهی شده و حداقل در بعضی از كشورها دارای اتحادیه ای قدرتمند كارگری هستند. در تمام موارد، این توده انبوه كارگری مسئولیت سیاسی هم... برعهده دارد كه قابلیت چانه زنی آن را افزایش می دهد.


دسته دوم این كارگران، «طبقات پایین متزلزل» را تشكیل می دهند كه به خاطر قابلیت های پایین آنها در چانه زنی با كارفرمایان، در معرض بیكار شدن قرار دارند. ضعف سطوح مهارتی این كارگران، منجر به كاهش شأن و اعتبار اجتماعی آنها می شود و با آنها به مثابه افراد روستایی شهری نشده برخورد می شود و در معرض انواع تبعیض های ناشی از جنسیت و قومیت قرار می گیرند و درنهایت مانند بیكاران و فقرا در بخش های غیررسمی فعالیت اقتصادی قرار می گیرند. از آن جا كه این كارگران نیز كاملا در منطق عمومی سرمایه داری ـ كه خواهان انباشت سرمایه است ـ ادغام شده اند، ما ترجیح می دهیم آنها را به جای این كه «طبقات منزوی» یا «طبقات نامنسجم» بنامیم، به عنوان «طبقات پایین متزلزل» دسته بندی كنیم.


نگاهی به تركیب طبقات شهری پایین در نیم قرن گذشته ـ بعد از جنگ جهانی دوم ـ نشان می دهد، ابعادی كه در گذشته ساختار طبقات پایین را ترسیم می كردند، از آنچه امروز این طبقه را مشخص می كند، بسیار متفاوت بودند.





نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها :


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد تقویم

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ