تبلیغات
هر چی تو بخوای - نظریه داروین
 
هر چی تو بخوای
هدف ما رضایت شماست
درباره وبلاگ


من بردیا مرادی هستم . 15 سالمه و اهل کرمانشاهم

این سایت جهت اطلاع رسانی به شما عزیزان است .

تمامی اطلاعات این وبلاگ با هکاری سه سایت تبیان و سایت باشگاه و سایت رشد گرفته شده .

(اگر در مورد مطلبی میخواهید که در این وبلاگ نیست بگین تا اون مطلب رو پیدا کنم و در وبلاگ بزارم )


مدیر وبلاگ : بردیا مرادی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه ؟








چهارشنبه 12 آبان 1389 :: نویسنده : بردیا مرادی
     



چرا نظریه تكامل به لحاظ دینی چنان مشكل ساز بوده است؟

باور به تكامل چنان كه هست ضرورتاً برای افراد دینی مشكل ساز نیست. آگاهی به اینكه اشیاء طی گذر زمان تغییرات انباشتی دارند و اینكه حیات به نحوی تطور می یابد از دوران كهن وجود داشته است. سنت اگوستین گفته است كه موجودات روی زمین می توانند به صورت تدریجی از بذرهای اصلی كه توسط خالق در ابتدا كشت شده اند ظهور یابند.

اما روایت چارلز داروین از تكامل بسیار تكان دهنده بوده است. علت چیست؟(1) زیرا داروین روایتی كاملاً جدید از خلقت ارائه می دهد. روایتی كه به ظاهر با روایات انجیلی در تعارض است؛ (2) به نظر می رسد اگر نگوییم انتخاب طبیعی داروین نقش خدا را در خلق اشكال متنوع حیات حذف می كند لااقل آن را كاهش می دهد؛ (3) نظریه داروین در باب ظهور انسان از اشكال پایین تر حیات ظاهراً باورهای كهن به منحصر به فرد بودن آدمی و تمایز اخلاقی را زیر سؤال می برد؛ (4) به نظر می رسد تاكید او بر نقش بارز شانس در تكامل تخریب كننده مفهوم مشیت الهی است؛ (5) به نظر می رسد تكامل داروینی جهان را از هدف تهی كرده و زندگی آدمی را از هر اهمیت ماندگار خالی می كند؛ (6) و حداقل برای بسیاری از مسیحیان روایت داروین از منشاء انسان با مفهوم گناه اولیه و هبوط ظاهراً در تعارض بوده و نیاز به یك ناجی را مرتفع می دارد.

قابل انكار نیست كه تكامل برای دسته بزرگی از مسیحیان امریكایی تمامی موارد فوق را معنی می دهد. طی یك و نیم قرن گذشته برای بسیاری از افراد تكامل داروینی موید شرارتهای زیادی بوده است. گاهی صداهایی از جانب متدنینی به گوش می رسد كه مدعی اند تكامل منشاء نسبی گرایی اخلاقی، نازیسم، كمونیسم، فروپاشی زندگی خانوادگی ، افزایش بی بندوباریهای جنسی ، ایدز و بسیاری از بیماریهای دیگر بوده است. واضح است كه برای بسیاری از مردم پیامدهای كار داروین نابود كننده است.

چنان كه آندرو دیكسون وایت می گوید: ورود نظرات داروین به جهان غرب مانند سیخی بود كه به لانه مورچه زده شد. جهان دینی و فكری قرن نوزدهم آماده ورود داروین نبود و بنابراین به تقلا افتاد. در كمال بی طرفی معتقدم كه حتی در حال حاضر و در آغاز هزاره جدید، ما هنوز آشكارا از شوكی كه داروین بر بسیاری از باورهای سنتی وارد كرده است گیج مانده ایم. ما هنوز در صدد یافتن راههایی برای طفره رفتن یا كنار آمدن با تصویر مشكل ساز او از حیات هستیم. اما همچنین ممكن است كه قبول انقلاب داروینی به طور قابل توجهی فهم ما از خدا را عمیق تر و گسترده تر سازد.



نظریه داروین به طور خلاصه چه می گوید؟

نظریه داروین بسیار ساده است. این نظریه واجد دو وجه اساسی است، اول این كه تمامی اشكال حیات از راه تغییرات تدریجی و طی زمانی طولانی از نیایی مشترك نشاُت گرفته اند؛ و دوم آن كه تبیین این تغییرات تدریجی كه شامل ظهور گونه های جدید نیز هست با انتخاب طبیعی است. انتخاب طبیعی به این معناست كه موجودات زنده ای كه بیشترین سازگاری را با محیط زیست شان دارند توسط محیط برای بقا و تولید مثل انتخاب خواهند شد در حالی كه موجودات زنده سازگاری نایافته ( و بنابراین به لحاظ تولید مثلی ناموفق) از بین خواهند رفت. داروین در ابتدا نظریه خود را تبارزدائی توام با تغییر نامید اما بعد اصطلاح تكامل را پذیرفت. قبل از این كه داروین بتواند تكامل را نظریه ای علمی قلمداد كند مجبور بود سازوكاری را برای تبیین چگونگی ظهور گونه های جدید كه طی یك دوره زمانی پدید می آیند ارائه دهد. در 1838( بیش از بیست سال قبل از انتشار كتاب منشاء انواع ) در حالی كه داروین مشغول خواندن رساله در باب اصل جمعیت نوشته توماس مالتوس بود به ناگاه پاسخ سؤال خود را یافت. مالتوس اشاره كرده بود كه رشد جمعیت آدمی همواره به وسیله میزان غذای در دسترس محدود می شود، بنابراین همواره تنازعی در میان انبوه زادگان بر سر میزان محدود منابع غذایی وجود خواهد داشت. در چنین رقابتی طبیعت با بیرحمی افراد قوی را انتخاب و افراد ضعیف را حذف خواهد كرد. داروین پس از خواندن مالتوس به این نتیجه رسید كه در هر گونه ای از موجودات زنده تنازع برای بقاءتنوع های مساعد را ابقاء وتنوع های نامساعد (ناسازگار) را حذف خواهد كرد. برای مثال در جمعیتی از سهره ها افرادی كه بصورت تصادفی شكل نوك آنها به گونه ای است كه می تواند نوعی خاص از دانه های در دسترس را بشكند شانس بیشتری برای بقا از سایر سهره های فاقد این خصیصه دارند. بقا پیدا كردن این دسته به وضوح شانس بهتری برای آنها، نسبت به سایر افراد، برای تولید مثل و انتقال نوك های سازگار یافته تر توسط وراثت به نسل بعد فراهم می آورد. طی یك دوره طولانی تغییرات سازگاری كوچك انباشته شده و نه تنها تغییراتی در یك گونه خاص فراهم می آورد بلكه منجر به ظهور گونه های مجزا نیز می شود. امروزه تكامل گرایان تغییرات كوچك درون یك گونه را تكامل خرد و تغییرات بزرگتر كه منجر به ظهور گونه های جدید می شود را تكامل كلان گویند. وقتی كه داروین به نظریه انتخاب طبیعی حدود سال 1838 رسید، با كمال تعجب او بیست سال دیگر نیز صبر كردو نظریه خود را منتشر نساخت؛ تنها وقتی داروین فهمید كه تفسیر مشابهی از تكامل توسط آلفرد راسل والاس در شرف چاپ است با عجله خلاصه ای از نظریه خود را آماده چاپ كرد. این خلاصه به شكل كتاب وزین و مشهور” منشاء انواع” در آمد. شاید یكی از دلایلی كه داروین آنقدر در چاپ افكارش تاًمل كرده این است كه او می دانسته به عنوان یك دانشمند بایستی جانب احتیاط را از دست ندهد. یك دانشمند قابل تا قبل از این كه شواهد كافی برای افكار جدید و انقلابیش نیابد آن را در معرض عموم قرار نمی دهد و بی شك داروین نیز دانشمندی مراقب بود. اما دلیل دیگری كه برای تاخیر انتشار كتابش می توان ارائه داد این است كه او انسانی متواضع و ملایم بود و می دانست آراء او تاًثیرات دینی شدیدی به جا خواهد گذاشت.



آیا می توان میان داروین و انجیل سازگاری برقرار كرد؟

هم شكاكان علمی و هم مومنان دینی غالباً در این فرض مشترك اند كه بایستی یكی از این دو روایت را انتخاب كنیم .فیلسوف تكاملی دانیل دنت می نویسد حداقل از دیدگاه دانشگاهیان، علم پیروز شده و دین شكست خورده است؛ ایده داروین بساط كتاب آفرینش را بر چیده و آن را تبدیل به اسطوره شناسی كرده است. از طرف دیگر بسیاری از افراد مذهبی معتقدند كتاب آفرینش، داروین را رد كرده است. هر دو طرف فرض را بر آن گذاشته اند كه انجیل به طریقی اطلاعات علمی در اختیار ما قرار می دهد اما نظریه داروین و مفهوم انجیلی خلقت الهی در واقع قابل مقایسه نیستند. یكی از آنها شدیداً دینی و دیگری علمی است و تعارض معنی داری میان آنها نمی تواند وجود داشته باشد.

با این حال وقتی داستان خلقت جدید داروین ظاهر شد، حداقل برای بسیاری از افراد به نظر می رسید كه جایگزینی برای روایتهای انجیلی باشد و نه متممی برای آن. انگلیس و آمریكا در روزگار داروین كاملاُ تبشیرگرا(evangelical) بودند. بیشتر مؤمنان آن دوره روایات انجیلی آفرینش را تحت اللفظی معنا می كردند. فرض بر آن بود كه سن جهان حدوداً شش هزار سال است و تمامی گونه های زنده به صورت مجزاو به روشی مشخص و از ابتدا توسط خدا خلق شده اند.

زمین شناسان از قبل زمان بیشتری را برای فسیلها در نظر گرفته بودند، اما متفكران دینی راههای هوشمندانه ای را برای تلفیق میان یافته های جدید و تفسیر تحت اللفظی از انجیل یافته بودند.

داروین روایت تكان دهنده جدیدی از خلقت ارائه نمود. روایتی كه به نظر می رسید ممكن نباشد با روایات انجیلی تاریخی كه شدیداً بر اذهان نسل های مختلف حك شده بود تطبیق یابد. حتی امروزه یكی از چالشهایی كه علم داروینی بر سر راه فهم دینی قرار داده این است كه چگونه داستان خلقت توسط خدا و داستان تكامل بوسیله انتخاب طبیعی را با هم بپذیریم. افراد موسوم به” خلقت گرایان” معتقدند كه چنین توافقی غیر ممكن است و بنابراین به سادگی داستان داروین را نادرست و حتی غیر علمی پنداشته و آن را رد می كنند. از طرف دیگر بسیاری از تكامل گرایان انجیل را به عنوان افسانه ای كه با علم ناسازگار است كنار می نهند. اما چگونه می توان این دعوا را فیصله داد؟

سر راست ترین راه این است كه بپذیریم انجیل كتاب علمی نیست و علم داروینی هم وحی نیست. این توصیه را در اواسط قرن نوزدهم به صورت ضمنی توسط پاپ لئوی سیزدهم در اطلاعیه ای خطاب به اسقف ها با عنوان مشیت الهی ارائه گردید. پاپ ضمن پاسخ به این سؤال كه چگونه باید متون مقدس را تفسیركرد به پیروان خود توصیه می كند در متون انجیل به دنبال اطلاعات علمی نباشند. این دستور العمل ساده كه ما بایستی دائماً متوجه آن باشیم می تواند مقدار زیادی از اضطرابها و سرگشتگی های غیر ضروری را كنار نهد. نكته در اینجاست كه نبایستی در بدو امر هیچگاه داستان داروین را در رقابت با روایات خلقت از دیدگاه انجیل قرار دهیم.

كاتولیك ها و سایر كلیساهای غیر بنیادگرا به مقدار زیادی از ارتكاب این اشتباه اجتناب می كنند اما فرقه های اصلی بنیادگرا و پروتستانهای تبشیریEvangelical Protestantism همچنان این دیدگاه كه انجیل را به مثابه یك كتاب صحیح علمی بنگرند را حفظ كرده اند. نتیجه هم آن است كه اینان علم داروینی را ناسازگار با حقایق انجیلی می یابند.

آیا داستان انجیل از خلقت با داستان علمی تكامل در یك راستا نیستند؟

برخی مفسرین خصوصاً آنان كه موسوم به خلقت گرایان روز- دوره هسنتد تلاش دارند نشان دهند كه میان روایت كشیشی از روزها در كتاب آفرینش و فهم علمی جدید از دوره ها یا برهه ها در تاریخ تكاملی كیهان هم راستایی وجود دارد. در این تفسیر آنچه روایت كشیشی خلقت به عنوان یك روز در نظر می گیرد( در شش روز خلقت) به معنای تحت اللفظی كلمه، یعنی بیست و چهار ساعت نیست بلكه بایستی آن را به صورت استعاره ای و بعنوان كل یك” دوره” در متن تكامل طبیعی در نظر گرفت.

تلاش ها برای فهم این نوع هم راستایی میان انجیل و علم را گاهی همسازگرایی می نامند. كتابهای زیادی به رویكرد همسازگرایی اختصاص یافته است و انتشار چنین كتاب هایی بیانگر اقبال عمومی به این رویكرد است. همسازگرایان خواهان اجتناب از در رقابت قرار دادن غیر ضروری انجیل با فهم علمی هستند. بنابراین آنها به دنبال راههایی هستند كه در آن راهها، روایات انجیلی خلقت طوری از مد افتاده و قدیمی تلقی نشوند كه دلیلی بر جدی گرفته نشدن آنها توسط علم معاصر باشد.

در روایت جدیدی از این دست، جرالد شرودر، دانشمند،در كتاب خدا و انفجار بزرگ می نویسد اگر از نظریه نسبیت انیشتین كمك بگیریم مفهوم انجیلی” روز” در كتاب آفرینش را می توان به صورت تحت اللفظی در نظر گرفت. در چارچوبهای لخت مجزا گذر زمان به شكلی متفاوت تجربه می شود. آنچه از یك چارچوب مرجع به نظر بیلیونها سال میرسد ممكن است در چارچوب دیگر فقط 24 ساعت باشد. به این ترتیب زمانهایی كه در انجیل ذكر شده اند آشكارا می توانند در” توافق” با علم قرار گیرند. مشكل همساز گرایی این است كه هنوز در بطن امر به نص گرایی انجیل معتقد است. ممكن است گاهی بتوان نوع ضعیف تری از نص گرایی نسبت به خلقت گرایان سفت و سخت را پذیرفت. اما همواره این نیاز باقی خواهد ماند كه نشان دهیم انجیل بایستی به نحوی معیارهای علم رایج را برآورده سازد تا بتواند محتوای خود را به نحو مناسبی باز نمایی كند. در نتیجه همساز گرایی انجیل را تبدیل به منبعی مبهم و مربوط به دوران پیش مدرن از اطلاعات علمی می سازد.

همساز گرایی ممكن است این امكان را فراهم آورد تا برخی از متدینان تحصیلكرده علمی بتوانند به قرائتی نص گرایانه از متون مقدس متمسك شوند. اما این نوع خلقت گرایی نخواهد توانست به لایه های عمیق تر معانی صوری متون دینی راه یابد؛ سطحی از عمق كه اگر تكامل و الهیات را به روشی كارآمدتر و جالب تر پیوند دهیم به آن خواهیم رسید.



داروینیسم دقیقاً چه چالشهایی برای ایده خدا فراهم می كند؟

دو چالش وجود دارد: یكی مرتبط با علم و قدرت خداوند است و دیگری مربوط به محبت، عدالت و رحمانیت او.

اول این كه داروین می گفت تفاوتهای نسبی در سازگاری موجودات زنده با محیط زیستشان تصادفی است، به این معنی كه به وسیله هیچ حكمت هدایت كننده ای جهت دار نشده است. برخی موجودات زنده به صرف تصادف تناسب بیشتری برای تولید مثل دارند. این تصادفی بودن تنوع ها این شائبه را ایجاد می كند كه ما در جهانی سر درستی كه فاقد طراحی یا حاكمیت حكیمانه است زندگی می كنیم. بنابراین سؤالاتی بر سر راه اعتقاد دینی ما به مشیت الهی ایجاد خواهد شد.

دوم اینكه به نظر می رسد باورهای داروین مفهوم محبت، عدالت و رحمانیت خدا را به چالش می كشد. تنازع میان موجودات قوی و ضعیف برای بقاء و یا میان مناسب و نامناسب با آنچه ما از رحمانیت و انصاف در نظر داریم جور در نمی آید. قانون انتخاب طبیعی چنان كور و عاری از عواطف به نظر می رسد كه الهیات بعد از داروین بایستی نشان دهد كه چگونه این قانون با مفاهیم عشق و عدالت الهی سازگار می شود.بنابراین تكامل هم برای مشیت و هم برای نیك سرشتی خدا ابهاماتی بوجود می آورد. هر چند كه تكاملگرایان مستقیماً بصورت اثباتی نمی توانندوجود خدا را انكار كنند اما بسیاری خواهند گفت كه بیرحمی موجود در تكامل با جهانی فاقد خدا بهتر منطبق است تا با جهانی كه ریشه در قدرت و محبت خدا داشته باشد. ریچارد داكینز پس از ذكر اینكه به چه میزان اشكال مختلف حیات نسبت به هم سوء نیت دارند به این نتیجه می رسد كه : جهانی كه می بینیم دقیقاًواجد ویژگیهایی است كه می توان آن را در عمق فاقد طراحی ، هدف، بدی یا خوبی دانست، چیزی جز بی تفاوتی های كور و بی رحمانه وجود ندارد.

البته قابل ذكر است كه الهیات همواره با این سؤال در گیر بوده است كه چگونه رنج و شر با مضامین دو گانه قدرت الهی و رحمت الهی جور در می آید. این همان مسئله قدیمی عدالت الهی است. لذا سؤالات الهیاتی اصلی كه توسط داروین ایجاد شده است به هیچ وجه سؤالات جدیدی نیستند. برای بسیاری از مؤمنان چالشی كه داروین برای مفاهیم مشیت و رحمانیت الهی ایجاد كرده چیزی بر مجموعه سؤالاتی كه الهیات از قبل با آنها مواجه بوده است ایجاد نمی كند. مثلاً اگر چالشی كه داروینیسم برای الهیات بوجود آورده رادر كنار تاریخ خشونتها و رنجهای بشر و خصوصاً جنایت های قرن گذشته قرار دهیم كم اهمیتی آن چالش را خواهیم دید.

با این حال داروین و پیروانش نوعی از رنج را به ما نشان می دهند كه از قبل برای ما پوشیده بود. آگاهی كنونی ما به داستان بسیار طولانی حیات و وقوف به رنج های موجود در آن كه بسیار قبل از ظهور تكاملی انسان وجود داشته است به سؤال قدیمی ما عمق بیشتری می بخشد كه چرا خدا درد و رنج را مجاز داشته است.امروزه هیچ عالم الهیات آگاهی نمی تواند از آنچه علم تكاملی در باب موضوع رنج بیگناهان در معرض قضاوت الهیات قرار می دهد شانه خالی كند.

امروزه به چه میزان آراء داروین معتبر شناخته می شود؟

امروزه نظریه داروین كه بوسیله ژنتیك روزآمد شده بیش از هر زمان دیگر در جامعه علمی از قدرت برخوردار است. در آغاز قرن بیستم علم داروینی به نظر فاقد مدارك لازم برای اینكه در زمره نظرات قابل اعتماد علمی قرار گیرد بود. اما امروزه داروینیسم هسته اصلی علوم زیستی است. در واقع در حال حاضر تكامل داروینی تبدیل به مفهومی منسجم كننده در برخی از دیگر علوم شده است.

اما اگر به واسطه كشفیات كشیش كاتولیك گرگور مندل (1822- 1884 ) نبود در حال حاضر آراء داروین اوضاع بسیار سخت تری را پشت سر می گذاشت. نظریه خود داروین فاقد فهم دقیقی از وراثت بود. او هیچ چیزی درباره ژنها نمی دانست. امروزه ما می دانیم كه ژنها واحدهای وراثت هستند. داروین به اشتباه می پنداشت كه ویژگیهای موجودات زنده با مخلوط شدن خصوصیات والدین كه در خون آنها موجود است شكل می گیرد. در 1866 مندل نشان داد كه ویژگیهای مختلف موجودات زنده از جمله رنگ گلهای نخود فرنگی توسط واحدهای مجزایی كه اكنون ما آنها را ژن می نامیم منتقل می شود و نه اینكه این ویژگیها حاصل مخلوط شدن اسرار آمیز ویژگیهای والدین باشد.

ژنتیك نظریه تكاملی داروین را مورد حمایت و بازبینی قرار داد. آنچه كه داروین تغییرات تصادفی می نامید را امروزه جهشهای ژنتیكی بدون جهت می خوانند. در دهه 1940 ژنتیك مندلی با نظریه داروین تركیب شده و جولین هاكسلی آن را نظریه” تركیبی جدید” نامید چیزی كه امروزه آن را نئوداروینیسم می نامیم. متعاقباً بسیاری از زیست شناسان انتخاب طبیعی را به جای آنكه بوسیله بقاء فرد یا گروه در نظر بگیرند آن را در قالب بقاء خزانه های ژنی بیان كردند. برای برخی از دانشمندان تكامل اساساً موضوع انتخاب ژنها و انتقال آن به نسلهای بعدی است.

همچنین علم ژنتیك با نشان دادن شباهتهای سلولی و مولكولی كه بیانگر نظریه نیای مشترك در حیات بود از نظریه تكامل حمایت كرد. مطالعات ژنتیكی بیانگر خویشاوندی ما با دیگر اشكال حیات است. برای مثال ژنوم انسان ( ژنهایی كه در گونه انسانی وجود دارند ) به میزان قابل توجهی با ژنهای دیگر حیوانات تیره نخستینیان هم پوشی داشته و حتا با ژنوم باكتری ها نیز شباهتهایی دارد. ژنتیك به همراه كالبد شناسی تطبیقی، جنین شناسی، دیرین شناسی، زمین شناسی و دیگر علوم شواهد غیر قابل بحث بیشتری را برای تكامل فراهم كرده اند.



آیا الهیات كاتولیكی متاثر از زیست شناسی تكاملی است؟

الهیات تكاملی عمدتاً تلاش را بر آن گذاشته است كه حداقل با علم تكاملی رایج سازگار باشد اما این بدان معنا نیست كه همواره عمیقاً متاثر از آن بوده است. طی نیمه دوم قرن بیستم تركیب مسیحیت و تكامل كه توسط دیرینه شناس یسوعی تایلهارد دوشاردن (1881-1955) ارائه شد تاثیرات زیادی را داشته است. اخیراً عده ای از عالمان الهیات كاتولیكی از افكار دینی غیر كاتولیكی از جمله الهیات موسوم به” الهیات پویشی” process theology كه مربوط به كارهای فلاسفه ای مانند آلفرد نورس وایت هد و چارلز هارشورن با آرائی عمیقاً تكاملی است بهره برده اند.

الهیات كاتولیكی با تاكید بر این آموزه كه خلقت خدا مدام است، و نه این كه صرفاً” در آغاز …باشد، این امكان كه تكامل بیانگر خلقت مستمر الهی است را مجاز می شمرد. الهیات كاتولیكی با قدرت تمامی اشكال بنیادگرایانه” خلقت گرایی” را مردود شمرده و می گوید علم تكامل ( كه البته باید آن را از ماتریالیسم تكاملی تمییز داد ) كاملاً با آموزه خلقت الهی سازگار است . همچنین بر این باور است كه هر گاه وحی انجیلی بعنوان منبعی از اطلاعات كه علم یارای كشف آن را دارد در نظر گرفته شود وحی كم ارج شده است.

با این حال به نظر درست می رسد كه بگوییم الهیات كاتولیكی امروز، هم راستا با الهیات مسیحیت در حالت كلی، هنوز عمیقاً متاثر از آراء تكاملی نیست. الهیات كاتولیكی متاخر بیشتر به موضوعاتی مرتبط با تاریخ انسان، آزادی، معنویت انسان، و عدالت اجتماعی می پردازد. تفكرات الهیاتی در باب طبیعت هنوز در الهیات كاتولیكی بحثی حاشیه ای است و تقریباً در بیشتر سمینارها صحبتی از آن نیست. علیرغم سنتهای قوی كاتولیكی كه فعالیت الهی را شدیداً مرتبط به جهان طبیعی می داند، امروزه عالمان الهیات عمدتاً بر فعالیت خدا در حیطه انسانی توجه داشته و به طبیعت و تكامل آن كم توجه اند.

خوشبختانه عده عالمان الهیات كاتولیك، خصوصاً خانم ها ، كه این یك سو نگری به تاریخ انسان به بهای كم توجهی به جهان را به چالش می كشند به آهستگی در حال افزایش است. آنها مدعی اند كه تفكر درباره خدا صرفاً در ارتباط با موضوعات انسانی، فقط ما را بیشتر از جهان طبیعی كه تولدمان را باعث شده جدا می كند. این عده شروع به تعمق درباب موضوعاتی چون وحی ، آبستن شدن حضرت مریم، و رستگاری در قالب تكامل جهانی، و نه صرفاً در ارتباط با وجود انسان، كرده اند. این به نوبه خود آنها را قادر ساخته است كه ارتباطهای اكولوژیكی كه گونه ما را با تمامی دیگر اشكال زنده حیات در یك اجتماع زمینی واحد مرتبط می كند را مورد بررسی قرار دهند.این عده خود را مدیون داروین و پیروان اومی دانند، چرا كه آنها درك ما را از ارتباط مان با جهان طبیعت و خالق آن عمیق تر ساخته اند.
منبع: جان هاوت (2001) پاسخ هایی به 101 سؤال درباره خدا و تكامل

چارلز داروین كه بود؟

چارلز رابرت داروین (1882- 1809 ) درشروزبری واقع در انگلیس به دنیا آمد. پدر بزرگ او انسانی پرآوازه به نام اراسموس داروین(1802 1731 ) بود كه او نیز عقاید تكاملی داشت. وقتی داروین هشت ساله بود مادر او فوت كرد و فقدان مادر حادثه ای مهم در زندگی او بود. بلافاصله پس از این رویداد داروین به یك مدرسه روزانه فرستاده شد كه در آنجا جمع آوری صدف، سكه، كانی ها و مواردی از این دست سرگرمی مورد علاقه اش شد. احساسی كه بعدها علاقه اورا به طبیعی دان شدن برانگیخت.

در سال 1818 داروین در یك مدرسه شبانه روزی كه بسیار نزدیك به خانه آنها بود ثبت نام كرد و تا???? یعنی در سن 16 سالگی در آنجا باقی ماند. سپس وارد دانشگاه ادینبرو شد.اما او درسهای دانشگاه را بسیار كسل كننده یافت و به مطالعات انفرادی و راه پیماییهای طولانی در اطراف شهر روی آورد. او شروع به مطالعه پزشكی كرد اما از آن نیز خوشش نیامد، و به تشویق پدر (1831 1828 ) و به قصد تحصیل علوم دینی به كمبریج رفت. هر چند كه داروین چندان هم با اخلاص وارد این حرفه نشد. او این خیال را در سر داشت كه زندگی در قالب یك كشیش روستایی آنجلیكن این فرصت را برای او فراهم خواهد كرد تا به میل خود به مطالعه طبیعت بپردازد.

داروین بعد از خروج از كمبریج آن دوره را دوره ای هدر رفته و تاُسف بار خواند. او تا جایی پیش رفت كه گفت هیچ كاری در كمبریج را با علاقه زیاد دنبال نكرده مگر جمع آوری سوسكها، كه از آن بسیار لذت برده است. اما داروین در كمبریج با چند دانشمند قابل ملاقات كرد و كتابهای مهمی نیز خواند. كتابهایی كه در او این اشتیاق شدید را برانگیخت تا ولو به نحو اندك چیزی به ساختار علوم طبیعی بیافزاید. پس از این كه او تحصیلات خود را در كبریج كه عمدتاً متمركز بر زمین شناسی بود به پایان برد، این فرصت را یافت تا به همراه كاپیتان روبرت فیزروی در عرشه كشتی بیگل به یك سفر دریایی بپردازد. ماموریت كشتی نقشه برداری از سواحل آمریكای جنوبی بود. ماجراجویی پنج ساله داروین بر عرشه بیگل (1836 1831 ) نه تنها زتدگی و افكار خود داروین را متحول ساخت بلكه نهایتاُ زندگی ، باورها و فرهنگ فكری بسیاری از جهانیان را نیز تغییر داد.

منبع:فارس



نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها : نظریه داروین - داروین،


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد تقویم

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ